سخنان بزرگان درباره صبر و خوشبختی

" اگر از زندگي سر در مي آورديم، تحمل ناپذير مي شد. خوشبختانه چنين نيست. ما با همان ناآگاهي مثل حيوانات زندگي مي كنيم و مانند آنها بيهوده و عبث.
فرناندو پسوا "

Cat chasing tail animated emoticon

" با صبر و بردباري، برگ توت تبديل به پيراهن ابريشمي مي شود.
مثل چيني "

Confused animated emoticon

" ساعاتي كه در انتظار خوشبختي هستيم، لذت بخش تر از دقايقي است كه به لذت خوشبختي رسيده ايم.
اليويد کلد اسميت "

Being tired animated emoticon

" كليد همه كارها صبر است. شما جوجه را با صبر كردن از تخم مرغ به دست آوريد، نه با شكستن آن.
آرنولد گلاسو "

Chick Hatching From An Egg animated emoticon


سعادت مانند توپ فوتبال است وقتي از ما دور مي شود دنبال آن مي دويم و وقتي مي ايستد با يك ضربه آنرا از خود دور مي سازيم.شاتو بریان

Head Ball Bouncing animated emoticon

ما هميشه ديگران را بيش از آن حدي كه خوشبختند، خوشبخت تصور مي كنيم.منتسکیو

براي آنكه بتوانيد خوشبخت زندگي كنيد اسرار خود را بهركس نگوييد.فلوریان

36_13_1.gif

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند.آبدو وليل

36_6_12.gif

3_8_14.gif

3_8_13.gif

کیفر از احمد شاملو

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...

از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب
دشنه ئی کشته است .
از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود
را، بر سر برزن، به خون نان فروش
سخت دندان گرد آغشته است .
از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری
نشسته اند
کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند
کسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را
می شکسته اند.

من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام
من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام
من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
***
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .
در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در
وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .

من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور
این علف های بیابانی که میرویند و می پوسند
و می خشکند و می ریزند، با چیزی ندارم گوش .
مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان،
می گذشتم از تراز خاک سرد پست ...

جرم این است !

جرم این است !

خداوندا تو را می خواهم ای از خاکیان برتر.
تو را می گریم ای در کهکشان جاری.
سکوت بغضهایم را جوابی ده.
غریبی های اشکم را پناهی باش . . .

نقاشی های سه بعدی

ادامه نوشته