بیزاری
من بیزارم از خوشی
بیزارم از هیاهو
بیزارم از نگاه های سنگینی که
روی چهره ام زوم کرده اند وناظر گذشته ام اند
من بیزارم از دلتنگی
بیزارم از سرگرمی
بیزارم از بغض های ناخوانده
بیزارم از دلسوزی از طعنه
بیزارم از هجوم افکاری که ذهنم را متلاشی میکنند
بیزارم از زنده بودن از زندگی
وقتی هیچ چیز در ذهنشان پاک شدنی نیست
بیزارم از افکار پستشان
بیزارم از مسبب این همه بیزاری
من بیزارم از من
من بیزارم از تو
من بیزارم از زندگی من با ردپای کثیف تو





